
دل های ما که به هم نزدیک باشد،
دیگر چه فرقی میکند که کجای این جهان باشیم؟
دور باش اما نزدیک...
من از نزدیک بودن های دور میترسم...
...............................
چشمانِ ما
تمرین رقصِ باله می کنند
وقتی در میان جمع
مجبوریم وانمود کنیم با هم غریبه ایم ...
...............................
گاهی اگر یک « دوستت دارم » را
ثانیه ای به تاخیر اندازی
سال ها دیر می شود
آرمین یوسفی
...............................
برای هر کس ...
یک اسم در زندگیش هست ،
که تا ابد هر جایی که بشنود ...
نا خودآگاه به همان سمت بر می گردد !
یا از روی ذوق ...
یا از روی حسرت ...
یا از روی نفرت ... !
...............................
تو می آیی
و آن چنان مرا می فهمی
که گویی بعد از خدا
تو در من خدایی دیگری
که می بینی مرا
می خوانی مرا
می خواهی مرا
تو می آیی خستگی هایم را می فهمی
کلافگی هایم را بغض هایم را
تو می آیی و تا آمدنت
من پشتِ دیوارِ تنهاییم
بی سر و صدا
روزگار می گذرانم
تو می آیی می دانم
...............................
یکی باید باشد
بی قراری هایت
بهانه هایت
سردی هایِ گاهی گذرت
ترس و دلواپسی هایت
و خنده هایِ پر بغضت
را تاب که نه !
آغوش بیاورد
یکی باید باشد که بدانی
وقتی از دوست داشتن ترس تمامِ وجودت را می گیرد
وقتی می گویی مبادا...
بفهمد
بفهمد
ب.ف.ه.م.د
عادل دانتیسم
|
امتیاز مطلب : 31
|
تعداد امتیازدهندگان : 10
|
مجموع امتیاز : 10