گاهی تصاویری میبینیم که بهشدت برایمان دردناک هستند، اما نمیتوانیم چشم از آنها برداریم. حسی داغ از اشک و شرم، صورتمان را داغ میکند و از خود میپرسیم، چطور جرأت کردهاند با همنوعان خود چنین کاری کنند؟ چطور میتوانند اینقدر سقوط کردهباشند؟ اما مهمتر از این پرسش این است که در موقعیتهای مشابه، ما کدام راه را انتخاب میکنیم؟ خواندن این پست قدیمی، این پاسخ دردناک را مطرح میسازد که: نمیتوانیم مطمئن باشیم! برخی از تصاویری که این در این پست میبینیم ، پاسخ به پرسش دوم را میطلبد.
- مرد گرسنه ی هندی، از پسماندهی غذا روی خط آهن میخورد.
- سربازی که توسط تکتیراندازها مورد هدف قرار گرفته، در میان بازوان یک کشیش جان میسپارد. (۱۹۶۲)
- جان لنون در واپسین ساعات زندگی خود، در حال دادن امضا. اما شاید جزء مهمتر تصویر، حضور لمارک چپمن"، قاتل او است. قاتلی که مُریدانه در کنار لنون دیده میشود. (۱۹۸۰)
- آنها، خودشان خانه دارند و ما از خانه هایشان جدایشان کردهایم� زرافه و خرسقطبی ارزومند قلمرو خود.
- مادر سومالیایی جنازهی فرزند فوت کرده اش را در آغوش دارد. او از گرسنگی مرد. (۱۹۹۲)
- سرباز آلمانی به خانه برگشته، اما دیگر خانه و خانوادهای در میان نیستند� (۱۹۴۶)
- فاجعه در رواندا. در این ماجرا ۸۰۰هزار نفر از قبیلهی توتسی کشته شدند. در این تصویر، اخرین ردپاهای کودکانی دیده میشود که تلاش کرده بودند حین حملهی مهاجمین از دیوار بالا بروند. (۱۹۹۴)
- یک زندانی عراقی در حال تسلی دادن به پسرش پسرک ۴ ساله، از دیدن پدرش در نقاب و دستبد ترسیدهبود، بنابراین زندانی درخواست کرد تا دستانش را باز کنند و او پسرش را در اغوش بگیرد. این عکس، در سال ۲۰۰۳ گرفته شده.
- اولین روز "دوروتی کانتسی در دبیرستان "ری هاردینگ". او از نخستین دانشآموزان سیاه پوست پذیرفتهشده در کنار دانشآموزان سفیدپوست بود، اما بدرفتاریها موجب شد بیش از ۴ روز نتواند شرایط را تاب آورد. (۱۹۵۷)
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0