مشاوره،اجراء و نظارت -----ISSR,SSQR,ISO9001,IATF16949
زیباترین پایان برای مادر 47 ساله با اهدای اعضا +عکس
تاریخ : جمعه 27 تیر 1393
نویسنده : rmzirn

همسرم دچار تعریق شدید شده بود که با تشنج همراه بود بعد از یکساعت که حالش کمی بهتر شد ابتدا تصور میکردیم شاید یک سردرد عادی بوده است اما این حالت تشدید شد تا اینکه او را به بیمارستان بردم.

 

به گزارش مجله شبانه باشگاه خبرنگاران، نمیتوانست باور کند یار و همدم همیشگیاش او را تنها گذاشته است آخر چطور میتوانست خاطرات 34 سال زندگی مشترک را از ذهن خستهاش بزداید. چشمان پر از اشکش را که میبست ناخودآگاه خاطرات روزهای شیرین زندگی را مرور میکرد دلش نمیخواست چشمانش را باز کند و با حقیقی تلخ رو به رو شود. اما وقتی مصمم شد که باید هدیههایی ماندگار را جاودانه کند به اهدای عضو همسرش رضایت داد.

 تلخترین اتفاق

دکتر حسن رحیمپور با مرور حادثه سال گذشته میگوید: «خرداد ماه سال پیش بود که با همسرم فریبا به خانه برادرش رفتیم حدود 20 دقیقه بعد هنگامی که همگی در حال تماشای تلویزیون و صحبت کردن بودیم ناگهان همسرم دچار سردرد و تهوع شدید شد و در یک چشم به هم زدن تمام شادی و خنده مهمانان به ناراحتی تبدیل شد. همسرم دچار تعریق شدید شده بود که با تشنج همراه بود بعد از یکساعت که حالش کمی بهتر شد ابتدا تصور میکردیم شاید یک سردرد عادی بوده است اما این حالت تشدید شد تا اینکه او را به بیمارستان بردم.

بعد از انجام آزمایش و سی تی اسکن متوجه شدیم او دچار خونریزی مغزی شده است و بعد از یک هفته نیمی از بدنش فلج شد. بدون انجام عمل جراحی دستگاهی را در سرش قرار دادیم تا مانع خونریزی بیشتر شود. اما متأسفانه بعد از گذشت 18 ساعت مجدداً در حد وسیع دچار پارگی عروق شد و خونریزیاش شدت پیدا کرد و به کما رفت.»

وی ادامه میدهد: «پس از دو ماه که از حالت کما بیرون آمد با گفتار درمانی، فیزیوتراپی و... توانست به زندگی عادی بازگردد و خوشبختانه به طور نسبی راه افتاد و به کمک بریس راه میرفت. قرار بود بعد از یک سال آن تکه استخوان جمجمهاش را که برداشته بودند جراحی کنند و آن را در محل خود قرار دهند. البته این جراحی سخت نبود و در نهایت یکساعت بیشتر طول نمیکشید. پس از گذشت زمان جراحی پزشکان متوجه شدند که بیمار در حالت بیهوشی قرار دارد. همه چیز خوب پیش رفته بود اما به هم خوردگی آناتومی مغز باعث شده بود همسرم بعد از عمل جراحی به هوش نیاید. وقتی خبر مرگ مغزی وی تأیید شد، او را به بیمارستان مسیح دانشوری منتقل کردیم به یاد آرزوی همسرم افتادم که همیشه دوست داشت بخشنده باشد. در طول سالها زندگی مشترک با او نه تنها همسری دلسوز بود بلکه مادری فداکار برای 5 فرزندمان بود و درس خیرخواهی را به همگی مان آموخت. همیشه دلسوز بود و در کارهای خیر پیش قدم بود. تا آنجا که توان داشت و از دستش کاری برمی آمد برای خدمت به دیگران دریغ نمیکرد. بارها پیش آمده بود در میان حرف هایمان میگفت اگر روزی دچار مرگ مغزی شد اعضای بدنش را اهدا کنیم. وقتی این مسأله جدی شد موضوع را با فرزندانم در میان گذاشتم آنها هم موافق چنین بخشندگی از سوی مادرشان بودند شاید در ابتدا برای برداشتن چنین قدمی، گام هایمان استوار نبود و بسیار دشوار به نظر میرسید اما از خودمان راضی هستیم که جان چند بیمار نیازمند نجات یافته است.»


 آخرین وداع

دکتر رحیمپور بیان میکند: «از روز اول که همسرم دچار این حادثه شد برایم مشخص بود که دیگر زنده نمیماند اما جراحان بسیاری امیدوار بودند که به زندگی بازگردد همان زمان که در پروندهاش مرگ مغزی یادداشت شد همه چیز مانند روز برایم روشن بود که دیگر در خانه صدای خنده هایش نمیپیچد. شب دوم که در بیمارستان مسیح دانشوری بود به خاطر ایست قلبی به او شوک دادند تا قلب احیا شود همان زمان که تمام کادر درمانی تلاش میکردند جرأت این را نداشتم که به آنها بگویم نه خود را آزار دهند و نه همسرم را اذیت کنند او دیگر بازنخواهد گشت. با تمام این تفاسیر که میدانستم دیگر امیدی نیست اما به خاطر اینکه عزیزم را از دست ندهم یک روزنه امید برایم وجود داشت. احساس میکردم در محیطی قرار دارم که هزاران نورافکن روشن است و همه اتاق را روشن کرده است اما روزنههای کوچکی همیشه در این شرایط وجود دارد که با سپیده صبحگاهی روشنایی را به خود میبینند. من در آن لحظه که باید از همسرم برای همیشه خداحافظی میکردم در چنین شرایطی خود را تصور میکردم و دوست داشتم تا آخرین لحظه سپیده صبحگاهی طلوع کند و او بیدار شود و همه جا پر از نور امید شود، اما انتظاری بیهوده بود.»

وی در ادامه با مرور 34 سال خاطرات شیرین در کنار فریبا جهانفر ادامه میدهد: «زندگی من و همسرم همیشه شیرین بوده است با توجه بهخصوصیات اخلاقی ای که داشت تصویری از مهربانیها، دلسوزیها و محبت هایش همیشه در ذهن، زیبا باقی میماند و چون همیشه زنی ایثارگر و فداکار در زندگیام بود هنگام مرگ نیز ایثار داشت و تمام وجودش را هدیه کرد. از روزی که دیگر صدای مهربانش در خانه به گوش نمیرسد یک لحظه هم آرامش ندارم اما باید سنگ صبور فرزندانم باشم و آنها هم سعی میکنند دلداریام دهند.

 هر چه با خودم فکر میکنم به این نتیجه میرسم که مرگ حق است اما فردی که عزیز است همیشه در قلب و روح مان عزیز میماند و لحظهای نمیتوانم از این اتفاق فرار کنم. این جدایی ناگهانی بعد از این همه سال زندگی مشترک برایم سخت است. او زنی بود که قدم در هر مجلسی میگذاشت شادی را مهمان لحظه های همه مهمانان میکرد. امیدوارم شادی در جسم و روح بیمارانی که گیرنده عضوهای او بوده ا ند برای همیشه ماندگار بماند.»

 


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


آخرین مطالب

/
بسم الله الرحمن الرحیم، وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ ♥♥♥♥♥ اللّهـُمَّ صَـلِّ عَلے مُحَـمَّد ﷺ وَ آلِـ مُحَـمَّد ﷺ وَ عَجِّـلْ فـَرَجَـهُم ♥♥♥♥♥ به نام خدایی که ماهی کوچک قرمز را محتاج دریای بی کران آبی کرد... ♥♥♥♥♥ رَّبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّي مِن لَّدُنكَ سُلْطَانًا نَّصِيرًا (80/اسراء) پروردگارا ! مرا در هر کاری به درستی وارد کن و به درستی خارج ساز واز جانب خود برایم حجتی یاری بخش پدید آور ! ♥♥♥♥♥ اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً و َناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً ♥♥♥♥♥ اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ وَ لاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ *(۲۵۵)* لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَیَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ *(۲۵۶)* اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ *(۲۵۷)*..... صدق الله العّلی العّظیم ♥♥♥♥♥ اللَّهُمَّ صَلِّ علی ، علی بْنِ موسي الرِّضَا مرتضي الامام التَّقِيَّ النَّقِيَّ وَ حُجَّتِكَ علی مِنْ فَوْقِ الارض وَ مَنْ تَحْتِ الثري الصِّدِّيقُ الشَّهِيدُ صلاه كَثِيرُهُ تامه زاكيه متواصله متواتره مترادفه كَأَفْضَلِ ماصليت عَلَيَّ أَحَدُ مِنْ اوليائک... پرودگارا، ‌ بر علي بن موسي الرضاي برگزيده ،‌ درود و رحمت فرست . آن پيشواي پارسا و منزه و حجت تو بر هر كه روي زمين و زير خاك است. بر آن صديق شهيد درود و رحمت فراوان فرست، ‌درودي كامل و بالنده و از پي هم و پياپي و پي در پي، ‌همچون برترين و درود و رحمتي كه بر هريك از اوليائت فرستادي. ♥♥♥♥♥ خیالت راحت ! من همان منم ؛ هنوز هم در این شب های بی خواب و بی خاطره، میان این کوچه های تاریک پرسه می زنم اما به هیچ ستاره ی دیگری سلام نخواهم کرد.. ♥♥♥♥♥ سکوتم را نکن باور..... من آن آرامش سنگین پیش از مرگ توفانم..... من آن خرمن ..... من آن انبار باروتم...... که با آواز یک کبریت آتش می شوم یکسر.... ♥♥♥♥♥ 09141050409

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران