مشاوره،اجراء و نظارت -----ISSR,SSQR,ISO9001,IATF16949
رابطه عاشقانه از نوع ناصر حجازي و همسرش + تصاوير
تاریخ : دوشنبه 18 خرداد 1394
نویسنده : rmzirn

هر وقت سخن از عشق و عاشقي مي شود، ماجراي ناصرخان حجازي و همسرش بهناز شفيعي هم يک جورهايي وسط مي آيد.

هر وقت سخن از عشق و عاشقي مي شود، ماجراي ناصرخان حجازي و همسرش بهناز شفيعي هم يک جورهايي وسط مي آيد. با خانم شفيعي در اين باره حرف زديم،بريده هايي از آن مصاحبه را برايتان آورديم:

 

* همه چيز از دانشکده شروع شد. من دانشجوي سال دوم مترجمي بودم که ناصر براي ثبت نام به دانشکده ما آمد. البته دو سال از من بزرگتر بود اما ديرتر وارد دانشکده شد. به جان آتيلا آن زمان اصلا نمي دانستم او فوتباليست است که خيلي ها بگويند به خاطر فوتبال با او ازدواج کردمخ. اصلا آن زمان فوتبال مثل امروز که نبود. نه درآمدي، نه چيزي حتي يادم هست وقتي به خواستگاري ام آمد و گفت شغلم فوتبال است پدرم گفت اينکه سرگرمي است، از کار و بارت بگو.

  ناصر حجازي و همسرش

* از همان اول محبوب بود و مرتب با موهاي زيبا. با دخترها زياد حرف نمي زد. ما وقتي زمان استراحت مان مي شد يک ربع زمان داشتيم تا چايي يا چيزي بخوريم. چند باري در همين دانشکده دور هم نشسته بوديم و حرف مي زديم. نه پارتي بود نه مهماني و بيرون رفتني. بعد از يک ماه هم پيشنهاد ازدواج داد و آمد خواستگاري من. آنقدر خجالت مي کشيدم که رفتم به شوهر خواهرم گفتم تا با پدرم حرف بزند.

پدرم ابتدا مخالف بود و مي گفت تو تازه درست را شروع کرده اي. خوب يادم است که وقتي آمد خانه ما 10 بار رنگ عوض کرد! اصلا سرش را بلند نمي کرد. پدرم به او گفت من نمي پرسم چه چيزي داري اما بگو براي زندگي ات چه کار کرده اي؟ که ناصر هم گفت من يک پيکان دارم. همين حرف باعث شد تا پدرم بگويد پسري که در اين سن مي تواند با پول خودش ماشين بخرد مي تواند روي پاي خودش بايستد.

  ناصر حجازي و همسرش

* صبح ها مي رفتم اداره، ظهرها دانشگاه و بعدازظهرها هم خانه و نوشتن تکاليف خودم و ناصر. او اصلا وقت نمي کرد. تمام تکليف هايش را من انجام مي دادم که به خاطر عشق مان يک بار هم دم نزدم.

* ناصر اصلا از اين اخلاق ها نداشت که بگويد من عاشقتم و از اين حرف ها، خودم هم خوشم نمي آمد. به ناصر مي گفتم آدم نبايد لوس باشد. تو با رفتارت ثابت کن عاشق من هستي.

  ناصر حجازي و همسرش

* وقتي رفت بنگلادش زندگي ام مثل جهنم بودم. نمي توانستم بدون ناصر بمانم اما سخت بود که همراهش بروم. بچه ها نمي توانستند آنجا درس بخوانند. بعد از برگشتن با او تلفني در ارتباط بودم تا زنگ مي زد و مي گفت «الو» مي زد زير گريه. آن زمان هم ارتباطات پيشرفته نبود. همسايه اي داشتيم در بنگلادش که به او زنگ مي زديم و مي رفت ناصر را صدا مي زد اما خب زشت بود هر روز زنگ مي زديم؛ به همين دليل نامه مي نوشتيم. تقريبا 10 يا 20 روز طول مي کشيد تا اين نامه به دست او برسد اما تحمل مي کرديم.

   ناصر حجازي و همسرش

* با وجود فشردگي زياد، پنج شنبه ها به جاده مي زديم و مي رفتيم شمال. جمعه يا شنبه برمي گشتيم. در راه ماشين ها همه پيکان بودند اما مردم مي گفتند و مي خنديدند. امروز بيشتر ماشين ها پورشه است و دختر و پسرها دارند با هم دعوا مي کنند. به نظر من امروزي ها اصلا عاشق نمي شوند. يکي به ما مي گفت ليلي و مجنون. اما من مي گويم ما اينطور نيستيم و سلام من و ناصر بر ليلي و مجنون و هر کس که واقعا عاشق است.

 

 



|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


آخرین مطالب

/
بسم الله الرحمن الرحیم، وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ ♥♥♥♥♥ اللّهـُمَّ صَـلِّ عَلے مُحَـمَّد ﷺ وَ آلِـ مُحَـمَّد ﷺ وَ عَجِّـلْ فـَرَجَـهُم ♥♥♥♥♥ به نام خدایی که ماهی کوچک قرمز را محتاج دریای بی کران آبی کرد... ♥♥♥♥♥ رَّبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّي مِن لَّدُنكَ سُلْطَانًا نَّصِيرًا (80/اسراء) پروردگارا ! مرا در هر کاری به درستی وارد کن و به درستی خارج ساز واز جانب خود برایم حجتی یاری بخش پدید آور ! ♥♥♥♥♥ اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً و َناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً ♥♥♥♥♥ اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ وَ لاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ *(۲۵۵)* لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَیَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ *(۲۵۶)* اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ *(۲۵۷)*..... صدق الله العّلی العّظیم ♥♥♥♥♥ اللَّهُمَّ صَلِّ علی ، علی بْنِ موسي الرِّضَا مرتضي الامام التَّقِيَّ النَّقِيَّ وَ حُجَّتِكَ علی مِنْ فَوْقِ الارض وَ مَنْ تَحْتِ الثري الصِّدِّيقُ الشَّهِيدُ صلاه كَثِيرُهُ تامه زاكيه متواصله متواتره مترادفه كَأَفْضَلِ ماصليت عَلَيَّ أَحَدُ مِنْ اوليائک... پرودگارا، ‌ بر علي بن موسي الرضاي برگزيده ،‌ درود و رحمت فرست . آن پيشواي پارسا و منزه و حجت تو بر هر كه روي زمين و زير خاك است. بر آن صديق شهيد درود و رحمت فراوان فرست، ‌درودي كامل و بالنده و از پي هم و پياپي و پي در پي، ‌همچون برترين و درود و رحمتي كه بر هريك از اوليائت فرستادي. ♥♥♥♥♥ خیالت راحت ! من همان منم ؛ هنوز هم در این شب های بی خواب و بی خاطره، میان این کوچه های تاریک پرسه می زنم اما به هیچ ستاره ی دیگری سلام نخواهم کرد.. ♥♥♥♥♥ سکوتم را نکن باور..... من آن آرامش سنگین پیش از مرگ توفانم..... من آن خرمن ..... من آن انبار باروتم...... که با آواز یک کبریت آتش می شوم یکسر.... ♥♥♥♥♥ 09141050409

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران