یکی داشت توی خیابون راه می رفت
با خودش گفت به به چه روز خوبی،
چه هوای عالی ای چه دنیای قشنگی.
به اتهام نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی گرفتنش!!!
ﺍﯾﻨﻘﺪﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﺎﻟﺰﯼ ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ ﮔﻢ ﻣﯿﮑﻨﻪ،
ﻣﻦ ﺩﻭﺭﺍﻥ ﻣﺪﺭﺳﻢ ﭘﺎﮎ ﮐﻦ ﮔﻢ ﻧﮑﺮﺩﻡ …
همین که هواپیماهای ما جای مشخصی سقوط می کنه
و مثل سایر کشورها از جمله مالزی گم نمیشه
خود سند دیگری بر توانمندی و قدرت متخصصین داخلی کشور ماست.
روزی شاسکولی با دوچرخه از خیابان عبور می کرد
بسیار مرد فهیم!! باوجدان و مردمدار بود
این شاسکول
ناگهان کنترل دوچرخه خودراازدست داد
و گوشه فرمون دوچرخش به آیینه بغل بنزی کشیده شد
و خط بسیار ریزی برآیینه افتاد
مرد درستکارقصه ماپایین اومد و صاحب بنزرا پیدا نکرد
تصمیم گرفت یادداشت و ادرس برای وی بگذارد
پس از گذاشتن یادداشت رفت
صاحب بنز که امد متوجه یادداشت شاسکول شد ک اینچنین نوشته بود؛
ای شخص محترم
باکمال خشوع و تواضع از شما عذرخواهی میک نم
که خط کوچکی برآینه اتومبیل گرانقیمتتان وارد کردم
بنده خیاطی کوچکی دارم در میدان بخارایی
جهت پرداخت خسارت و عذرخواهی تشریف بیاورید
در خدمتتان هستم البته باید ببخشید
چون قلم و کاغذی پیدا نکردم
با نوک چاقو برایتان روی کاپوت ماشینتان یادداشت گذاشتم
ادرس محل کار و منزل را روی صندوق عقب نوشتم
جا نشد بقیه رو روی درب سمت چپ نوشتم
تلفن منزل و محل کار نیز روی درب سمت راسته
اگر پیدام نکردین منزل یکی از بستگانم ک آدرس همه روی سقف ماشین هست
منتظرتان هستم
یارو پای منبرنشسته بوده،
مجلس طولانی میشه
به بغل دستیش میگه :از بس که نشستم، باسنم خواب رفت،!
طرف میگه :بله، چند بار هم صدای خروپفش اومد
داشتم تو خیابون با آرامش راه میرفتم
یهو یادم اومد اعصاب ندارم
.
.
.
.
.
شروع کردم به دویدن
خواب دیدم با خانمم رفتیم پاساژ
هی اون میخره هی من کارت می کشم …
.
.
.
یهو از خواب پریدم دو سه بار موجودی گرفتم …
آخرش بانک گفت:
بخدا خواب دیدی
تو اصن زن نداری
بگیر بکپ…!
ﺻﻨﺪﻭﻕ ﻋﻘﺐ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻫﺎ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﻫﺎﯼ ﻣﺨﺘﻠﻒ:
ﺁﻣﺮﯾﮑﺎ: ﺟﻌﺒﻪ ﮐﻤﮏ ﻫﺎﯼ ﺍﻭﻟﯿﻪ، ﺯﻧﺠﯿﺮ ﭼﺮﺥ
ﺁﻟﻤﺎﻥ: ﭼﺮﺍﻍ ﺧﻄﺮ، ﮐﭙﺴﻮﻝ ﺿﺪ ﺁﺗﺶ، ﺯﻧﺠﯿﺮ ﭼﺮﺥ
ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ: ﺟﻌﺒﻪ ﺍﺑﺰﺍﺭ، ﭼﺮﺍﻍ ﺧﻄﺮ
ﺍﯾﺮﺍﻥ: ﻗﻠﯿﻮﻥ، ﺯﻏﺎﻝ، ﻣﻨﻘﻞ، ﺑﺎﺩﺑﺰﻥ، ﯾﻪ ﭼﻤﺎﻕ ﻫﻢ ﻭﺍﺳﻪ ﺩﻋﻮﺍ…
ﯾﻪ ﻫﻤﭽﯿﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻭﺭﺍﻧﺪﯾﺸﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ
ﻣﻦ ﮐﻼ ﺗﻮﯼ ﻃﻮﻝ ﻋﻤﺮﻡ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﻧﺪﺍﺭﻡ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺑﯿﻮﻓﺘﻪ ﺭﻭ ﻏﻠﺘﮏ….
ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﻏﻠﺘﮏ ﻧﯿﻔﺘﻪ رو زندگیم ﮐﺎﻓﯿﻪ!!!!
کمال تشکر رو از خداوند متعال دارم…:|
یه دوست دخترم نداریـــم
عاشقه هم بشیم ،
.قصد ازدواج پیدا کنیم
.بعد مثل فیلما باباش دسته چکش رو بذاره رو میز .
یه چک ۲ میلیاردی بذاره جلومو بگه دست از سره دختر من بردار…
بعد من بگم عشق رو
نمیشه با پول خرید
باباش باز اصرار کنه
منم همینطور که دوتا قطره اشک از چشمام سرازیر میشه
چک رو بردارم بذارم جیبم از شرکته باباش که بیرون اومدم
تا خونه آذری برقصم
آی بری باخ بری باااااااخ
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0