
من
دعا می کنم
تو را داشته باشم
تو
دعا می کنی
دیگر نباشم
بیچاره خدا !
* * * * * *
“تو” جا زدی
“من” جا خوردم
“اون” جا گرفت !
* * * * * *
تاریکی اتاقم شکسته می شود با نوری ضعیف
لرزشی روی میز کنار تختم می افتد
از این صدا متنفر بودم اما
چشم هایم را می مالم
new message
تا لود شود آرزو می کنم ، کاش تو باشی
سکوت می کنم ، آرزوی بی جایی بود !
* * * * * *
خوش به حال خدا که “لحظه به لحظه” با توست
و “من” همیشه درباره ی “تو” با “او” حرف می زنم . . .
* * * * * *
خدایا
هوای مشترک مورد نظر ما را داشته باش
با این که در دسترس ما نیست !
* * * * * *
می گن شکستنی رفع بلاست ، ای دل کمی تحمل کن ، شاید “حکمتی” باشد . . .
* * * * * *
سرسری زندگی کن و رد شو ! دقت “دق” ات می دهد . . .
* * * * * *
بعضی ها را می توان خواست اما نمی شود داشت !
بعضی ها را باید یواشکی از دور دوست داشت !
بعضی ها را نباید خواست ! نباید دوست داشت !
اما دل است دیگر
اسیر این نگاه بی قرار
می خواهد و دوست می دارد
* * * * * *
ما با هم دو استکان چای نوشیدیم».
و این جمله شعر نیست.
استکان در آن به معنی استکان است
و چای استعاره از هیچ شرابی نیست.
خواستم بگویم
اوست که مرا مست میکند!
* * * * * *
من شمع جان گدازم ، تو صبح جان فزایی
سوزم گرت نبینم ، میرم چو رخ نمایی
نزدیک این چنینم ، دور آن چنان که گفتم
نه تاب وصل دارم ، نه طاقت جدایی
* * * * * *
با اونی باش
که عشقت رو بفهمه
دلتنگیت رو درک کنه
وفاداریت رو ارج بده
* * * * * *
محبتت رو وظیفه ندونه
فقط تو رو دوست داشته باشه
قدر یکی مثل تو رو بدونه
فقط با اونی باش
که تفاوت تو رو با بقیه تشخیص بده !
* * * * * *
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0