دانههای باران به شیشهها، ترانه دارد
در اجاق من آتشی
به چشمان من، زبانه دارد
دانههای باران به شیشهها، ترانه دارد
بسته هر دری، خفته هر که خانه دارد
مرغ هوا هم آشیانه دارد
دانههای باران به شیشهها، ترانه دارد
دل هوای او، دل هوای می
دل هوای بانگ عاشقانه دارد
آن پرستو، کز دیار ما
بارغم به دل، رفت و کس ندانم کزو نشانه دارد…
دانههای باران به شیشهها، ترانه دارد
غم گرفته باغ جان من
بنگرای بهار دیررس، شاخهها جوانه دارد
آتش است و شعلهها و دود
طرح او سپرده در نظر
با خیال او نگاه من خلوتی شبانه دارد
شب عبوس مینماید و دل بهانه دارد
پشت شیشهها، باد رهگذر ترانه دارد
دانههای باران به شیشهها، ترانه دارد

















