من گنگ خواب ديده و عالم تمام کر
من عاجزم زگفتن و خلق از شنيدنش1
محرم این هوش، جز بی هوش نیست
مر زبان را مشتری، جز گوش نیست
در غم ما روزها بی گاه شد
روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت، گو رو، باك نیست
تو بمان، ای آنكه چون تو، پاك نیست
شاد باش ای عشق خوش سودای ما
ای طبیب جمله علتهای ما
جمله معشوق است و عاشق پرده ای
زنده معشوق است و عاشق مرده ای دیوان شمس