
آیا یك رویداد هر چه بیشتر اتفاقی باشد،
مهمتر و پرمعناتر نیست؟

انسان هرگز آن چیزی نیست كه می اندیشد هست.

هر چه انسان ها بیشتر می اندیشند،
اندیشه ی این یك از اندیشه ی آن دیگری دورتر می شود.

كمال مطلوب مرد زن گریز،
تجرد با داشتن معشوقه های بسیار است،
یا ازدواج با زن محبوب بدون كودك.

زیبایی، آخرین پیروزی انسانی است كه دیگر امیدی ندارد.

هركس، اعم از سیاستمدار، فیلسوف و دربان،
به درستی سخن خود باور دارد.

انسان و جهان همچون حلزون و صدف اش به یكدیگر پیوسته اند:
جهان و انسان تفكیك ناپذیرند، جهان گستره ی انسان است و بتدریج كه جهان تغییر می كند،
هستی نیز تغییر می یابد.

هرگز نمی توان عملی را كه یك بار از دست ما خارج شده است،
دوباره در دست گرفت.

سرنوشت همچون گلوله ی آهنینی است كه بر مچ پای ما بسته شده باشد.

مهربانی به معنای ایجاد فضایی مصنوعی است كه در آن با دیگری،
باید همچون كودك رفتار شود.

هر لحظه ای نمایانگر جهانی كوچك است كه ناگزیر در لحظه ی بعدی فراموش می شود.

بزرگترین عشق، سرانجام به مجموعه ای از یادگارهای بی رونق كاهش می یابد.

زمانی كه قلب، لب به سخن می گشاید شایسته نیست كه خِرد خُرده بگیرد.

عشق، به یك امپراتوری شبیه است؛
اگر اندیشه ای كه بر مبنای آن به وجود آمده از میان برود،
خود عشق نیز از میان خواهد رفت.

اگر از دست دادن عشقی با دلیل باشد، ما تسلیم می شویم
. اما اگر عشقی را بدون دلیل از دست بدهیم، هرگز خود را نخواهیم بخشود.

هیچ چیز خواركننده تر از دویدن با همه ی نیرو از روی ناتوانی نیست.

بی توجهی به زن، كفر كبیر و بی احترامی بزرگی به آفریده های خداوند است.

زندگی فقط یك بار است و ما هرگز نخواهیم توانست تصمیم درست را از تصمیم نادرست تمییز دهیم؛
زیرا ما در هر شرایطی فقط یكبار می توانیم تصمیم بگیریم؛
زندگی دوباره، سه باره و چهار باره به ما عطا نمی شود كه این را برای ما امكان پذیر سازد
تا تصمیم های گوناگون خود را مقایسه كنیم.

كسی را از روی همدردی دوست داشتن،
دوست داشتن حقیقی نیست.

دوست داشتن، چشم پوشی از قدرت است.

هرگز نباید بگذاریم كه آینده، زیر بار گذشته فرو بپاشد.

از كودكی بیرون می آییم، بی آنكه بدانیم جوانی چیست،
ازدواج می كنیم، بی آنكه بدانیم متاهل بودن چیست،
و حتی زمانی كه قدم به دوره پیری می گذاریم،
نمی دانیم به كجا می رویم: سالخوردگان، كودكان معصوم كهنسالی خویش اند.
از این جهت، سرزمین انسان سیاره ی بی تجربگی است.

آنچه فرد تحصیلكرده را از فرد خودآموخته مشخص می سازد،
وسعت دانش نیست، بلكه اعتماد به نفس است.
