
داشتم خانه را مرتب می کردم
که حس کردم
باید همه چیز را در این جهان رها کنم
وبه تو بگویم
که دوستــت دارم...
دیگر از درمان غم من گذشته اَست . . .
دلت را دریـــــــــاب . . .
بیماریم مســــــری است . . . !
رفتنت همه چیز را آوار می کند . . .
ماندنت ، معنی . . . ! ! !
تنهـــــــــــــایـــــی یعنی مَن ... ،
آغوشِ خالیِ من ...
بغض ...
وَ سَری که رویِ شانه هایِ تو نیست ...
چسبیده ام به در
به دیوار
به این اتاق
به تنهایی
به من می چسبد
چای در هوای تو
اخم می کنی
حرص می خورم
تلخ می شوم
بدجور با چای می چسبی
اصلاً به جهنم که دیابت دارم
"قند فراوانم آرزوست"
لبـــــــــانم را دوخته ام
مبــادا بگویم
دوســـــــتت دارم
که هر بار گفتـــــم
تنهاییم بزرگتر شد ....!
قایقت می شوم . . .
بادبانم باش . . .
بگذار هرچه حرف پشتِ سرمان می زنند مردُم
بادِ هوا شود . . .
دور ترمان کند . . . !
قوانینِ علم را به هم زده ای
نبودنت وزن دارد . . .
تُهی ،
اَمّا
سنگین...
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0