شب هایم بروز شده اند
دردهایم آنلاین...
به مغزم کلیک میکنم, بالا نمی آید!
قلبم لج کرده است... میگوید یا با او
یا من می ایستم تو تنها برو...
عاشق که میشوی مواظب خودت باش
شب های باقیمانده ی عمرت
به این سادگی ها صبح نخواهد شد...
عشق تو گناه بزرگیست
که آرزو میکنم
هیچ گاه "بخشیده" نشود!
اخم میکنی که مهربانیت را پنهان کنی
مرا شما خطاب میکنی که هوایی نشوم
اما نمیدانی که اینها چقدر بتو می آیند
و من دیوانه تر میشوم!
فقط باش , همین که باشی کافیست
دور از من... بدون من... چه فرقی می کند؟؟
گل میخری... خوب است...
برای من نیست؟!
نباشد...
هین که رختمان زیر یک آفتاب خشک میشود... کافیست!!
به جهنم که نیستی!
مگر مغولها یک قرنِ تمام حمله نکردند؟
مگر نگذشت!؟ نبودنِ تو هم میگذرد...!
مهديه لطيفی