
مثل گيسويي كه باد آنرا پريشان مي كند
هر دلي را روزگاري عشق ويران مي كند
...............................
مرا باور کنی یانه ،
تویی پایان ویرانی .
چه غمگینانه آزادی ،
از آن عهدی که می دانی ...
...............................
حالِ این روزهای من
به قدر کافی عصر آخر هفته است
تو دیگر غروبش نباش ...!
...............................
تو تنهايي ات را شعر مي كني
او دود
ديگري سكوت.
اما
من رو بر مي گردانم
و با آستین پیراهنم چشم هايم را پاك مي كنم ... !
...............................
خیلی چیزها بلدم
عشق من!
حالا دیگر
فقط میخواهم
تو را یاد بگیرم
نقطه به نقطه...
...............................
تصور نکن بی حرکت و ثابت رفتنت را به تماشا نشسته ام
پاهایم در باتلاق تو گیر کرده است
دست و پا زدنم فقط
مرا بیشتر غرق در تو خواهد کرد
...............................
ﺩﻟﻢ
ﯾﮏ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ
ﯾﮏ ﺗﻤﺎﺱ ﻧﺎ ﺁﺷﻨﺎ
ﺑﺎ ﺑﯽ ﻣﯿﻠﯽ ﺗﻤﺎﻡ ﺟﻮﺍﺏ ﺩﻫﻢ
ﻭ ﺻﺪﺍﯼ ﺗﻮ ...
...............................
آدم تا این حد بی ملاحظه !
این صدمین شعر نیمه کاره از تو ست
چند بار بگویم
وقتی می نویسمت
از خیالم تکان نخور .
...............................
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0