آزارم مـی دهـد دیـدن آن منظـره ای کـه مـادری کـودکش را سـیلی مـی زنـد ، ولـی کـودک بـاز دامـانش را رهـا نمـی کنـد ؛
کجاسـت آن قاضـی تـا حکـم کنـد کـه سرچشـمه محـبت ، مـادر اسـت یـا فرزنـد ؟
هیـچ کـس متـوجه نمـی شـود کـه برخـی از افـراد چـه عذابـی را تحـمل مـی کـنند تـا آرام و خونسـرد بـه نظـر بیاینـد ... !
كسـی را كـه دوسـت داری رهـايش كـن ؛
اگـر سـوی تـو بازگشـت از آن توسـت ،
و اگـر بازنگشـت ، از ابتـدا بـرای تـو نبـوده اسـت .
کتـاب هـای مـن در برابر گرسنگـی یـک کـودک هیـچ ارزشـی نـدارند .
یــــک خـــانـــواده خـــوشحـــال، چـــیزی جـــز یـــک بهــــشت زود رس نیـــــــــــست.
وقتـی کـه آدم تنهـا خـودش خوشـبخت باشـد ، خجـالت دارد .
تـا كنـون در جهـان هيـج تحـولی تاريخـی بـه وقـوع نپيـوسته اسـت , مگـر عـوض شـدن نـام اربابان .
وفـاداری ، هـنگامی کـه از یـک عشـق حقـیقی ناشـی نشـده باشـد چـقدر کسـالت بـار اسـت !
بـــه شــما مــی گویـــــــــــم، اگــر انســـــانی آنچـــه را نیـــابد کــه جـــان خـــــــــویش بـــر آن ببــــــــــازد، شــــــــایستـــــــــه زیســـــــــتن نیـــــــست.
زندگـی شـاید آن لبخـندی سـت ، کـه دریغـش کردیـم ...
هیـچ چیـز بـا ارزش تـر از امـروز نیسـت .
یوهـــان ولفگانـگ گـــوته
میلـیون هـا و میلیاردهـا آدم تـوی ایـن دنیـا هسـتند و همـه شـان مـی تـوانند بـی تـو زندگـی کـنند ،
آخـر مـن بدبخـت چـرا نمـی توانـم ؟
لازم نیسـت مـرا دوسـت داشـته باشـی ...!
مـن تـو را بـه انـدازه ی هـردومـان
حیوانـات دوسـتان مـن هستـند، مـن دوستانـم را نمیخـورم !
انتقـام ناشـی از ضعـف روحـی كسانـی اسـت كـه نمـی تواننـد ناملايمـات را تحمـل كـنند .
راز موفقیـت در ایـن اجتمـاع ایـن اسـت کـه یقیـن داشـته باشیـم همـه تقریبـا بـه یـک انـدازه بـی شعورنـد ، امـا جـوری وانمـود کنیـم کـه انگـار هرکـدام از آنهـا بیشتـر از دیگـری مـی فهمـد !!!
از یـک دسـت تقـدیم مـی کنـد و از دسـتِ دیگـر ،
بـه زور از چنـگت بیـرون مـی کشـد .
احسـاس عشـق همـه مـا را دچـار ایـن توهـم گمـراه کـننده مـی سـازد کـه طـرف خـود را مـی شناسیــم .
مـا در ايـن مملکـت از وجـود 3 چيـز برخورداريــم :
و احتيـاط لازم بـرای ايـنکه از دو تـای اول هـرگز اسـتفاده نـکنيم !
مـن تصـور مـی کنـم بهتـرین تعـریفی کـه مـی تـوان از انسـان کـرد ایـن اسـت :
انسـان عبارتسـت از مـوجودی کـه بـه همـه چیـز عـادت مـی کنـد !
لنگـه هـای چـوبی درب حیاطمـان گرچـه کهنـه انـد و جـیرجـیر مـی کنند , ولـی خـوش بـه حالشـان کـه لنـگه همنـد .
یـک پرنـده کوچـک کـه زیـر بـرگ هـا نغـمه سـرائی مـیکند ، بـرای اثبـات خــدا کافـی اسـت .
هـرگز بـرای پـول ازدواج نكـنيد ، چـون بـرای پـول در آوردن راههـای آسـانتری هـم وجـود دارد !
حسـرت واقعـی را آن روزی میخــوری ،
بـه انـدازه سـن و سـالت ، زندگـى نكـرده ای ... !
گابـــریل گارســـیا مارکـــز
کسـی کـه مـرا بـه خاطـر خـوبی هایـم مـی خـواهد نمـی خواهـم ...
کسـی را مـی خـواهم کـه بـا دانسـتن بـدی هایـم بـازهـم مـرا بخواهـد !
كسـی بـه جـز خـودم مسـئول سـقوطم نيـست ؛ بزرگتـرين دشمـنی كـه باعـث بـه وجـود آمدن سرنوشـتی غـم انگـيز و اندوهـبار برايـم شـده تنهـا خـودم هسـتم .
ایـن زندگـی بیمـارستانـی اسـت کـه در آن هـر بیمـاری اسـیرِ آرزوی عـوض کـردنِ تخـت هـاست .
نگاهـت رنـج عظـيمي است ، وقتـی بـه يـادم مـی آورد كـه چـه چيـزهای زيـادی را هنـوز بـه تـو نگـفته ام .
آنتــوان دوسـنت اگــزوپری