مادر بزرگ خوش قلب بامعرفت:
گاهی اوقات غروب ها پیاده می رفتم میدان بهارستان واز دکه ی روزنامه فروش دور میدان یک روزنامه می خریدم و می آمدم روی صندلی می نشستم و فواره های آب رو تماشا می کردم. یه پیرزن خوشرو نزدیک دکه روزنامه فروش،صندلی گذاشته بود ،عصای دستش هم کنارش و مردم بهش کمک میکردند.
"هربار که منو می دید بالبخندی بر لب باتبسم به من نگاه م یکرد که منو یاد مادربزرگم که بهش می گفتم "ننه می نداخت.ننه ،هروقت که منو می دید با همون لبخند زیبا طوری زل می زد توی چشمام که انگار تکه ای از وجود خودش رو نگاه می کرد و بهم می گفت تو شاه منی.
خلاصه اون پیرزن خوشرو با لبخند به من گفت لطفاً یه نوشابه زرد از دکه واسم بگیر پسرم.منم گفتم چشم و نوشابه رو گرفتم و بهش دادم و گفتم اگه چیز دیگه ای لازم داری برات بگیرم و باز باهمون لبخندزیبا گفت نه پسرم ،خدا عاقبت به خیرت کنه.بعد داشتم تیتر روزنامه هارو می خوندم که متوجه شدم یه جوان حدوداً 25 ساله بالباس های مندرس و گونی در دست اما چهره ای زیبا و خسته به دیوار تکیه داده و داره منو نگاه می کنه.احساس کردم چیزی احتیاج داره، رفتم نزدیک وبهش گفتم چیزی نیاز داری. گفت امروز از صبح چیزی نخوردم که منم گفتم کارت بانکی باهام نیست اما 4هزارتومن توی جیبم هست، درآوردم بهش بدم، دیدم لبخندی زد و گفت نه رفیق، شما میخوای برگردی خونه و احتیاجت میشه. خلاصه هرچی اصرار کردم قبول نکرد و گفت من شما رو گاهی اینجا می بینم،سری بعد که دیدمت حتما از شما می گیرم و رفت نشست نزدیک همون پیرزن. منم با خودم گفتم با این 4هزارتومن ،لااقل یه ساندویچ فلافل که میشه خرید.اتفاقاً همون نزدیک دکه یه ساندویچ فروشی هست،که رفتم سفارش دادم و اومدم بیرون. چند دقیقه گذشت که دیدم اون پیرزن دست کرد توی جیبش و تمام پول های اون روزش رو که 6هزارتومن بود به اون جوان داد.اول نمی گرفت بعد پیرزن بهش گفت من شیکمم سیره تو هم این پول رو ببر و خودت رو سیر کن، خدا بازم می رسونه....
با خودم گفتم خدایا شکرت که هنوز معرفت و جوانمردی بین بعضی از مردم نمرده.
معرفت و گذشت و بزرگواری:پیر و جوان نمی شناسه،زن و مرد نمی شناسه، فقیر و غنی هم نمی شناسه.این صفات باید در وجود آدما باشه، که من در وجود اون جوان دیدم که باتمام نیازش،پول رو از من قبول نکرد. ودر وجود این پیرزن خوش قلب و باگذشت دیدم که تمام دارائی اون روزش رو بخشید.
این خصلت های نیکو رو ما ایرانی ها از نیاکان به ارث بردیم که باید اون رو حفظ کنیم وبه فرزندانمان منتقل کنیم، اما متأسفانه بعضی از ما این ارزش ها رو در وجود خودمون گم کردیم. و کوچک ترین شفقتی نسبت به هم نوعان نداریم.
امیدوارم که ما بتوانیم از این منش های نیکو که من در فقرا باتمام نیازشون دیدم،بهرمند شویم و روح وروان خودمان را با بخشش وگذشتن از متعلقات دنیا پاک کنیم و دیگران را در زندگی کردن حمایت نماییم.
(به امید پیروزی و بهروزی ایران و ایرانی در تمام عرصه ها)
" شهرام کردی"
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1