گر چه ويران گشته ام از عشق تو
گر بيايي
لاله رويد
از دل آوار من
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
نميدانم...
چه رابطه ايست
بين نبودنت با رنگ ها
دلتنگ تو ...
که ميشوم...
زندگي ام سياه ميشود!!
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
دلتنگ که باشي.....
هرچه اطرافت شلوغتر باشد.......
"بي کسي ات "
را بيشتر حس ميکني....
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
"داروها" و "دوستيها"
هردو بخشي از دردها را بهبود ميبخشند ......
با اين تفاوت كه دوستيهاي واقعي ، تاريخ انقضا ندارند
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
غرق شدن هميشه توي آب نيست...
توي غصه نيست
توي خيال نيست
آدم دوست داره گاهي توي يه آغوش غرق بشه.......
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
پرواز ................با تو بايد ..........گر پر شکسته ( ام )............در باد
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
دلتنگت شده ام ؟
نمي دانم !
شايد براي تو ....
يا شايد
براي ديروزهايي که با تو سر کردم ...
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
هواي نبودن
در همه شهر شايعه شده است
ولي من هنوز هم
تو را
نفس ميکشم !!!
غروب ميکند طلوع ميکند
در من خاطرات هر دم به دم !!
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
هنـــــــــــــــوز هــــــــــــم
از بيــــــــــن کــــــــــارهــــــــاي دنيـــــــــــــا
دل بستـــــــــــن بــــــــه دلــــــــــت
بيشتــــــــــــر بــــــــه دلـــــــــــم ميچسبــــــــد . . .
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
دلتنگ که مي شوم
" يادت"
رسوب مي کند در خاطرم ..
" قلبم"
بهانه ات را مي گيرد
و " نبودنت "
بُغضي مي شود
در گلوي احساسم ..
نمي داني
دوست داشتنت
آنقدر شيرين است
که جهان را برايم زيبا مي کند عشقت
آنقدر دلنشين است
که حتي
غرورم را حاشا مي کند
نمي داني
با تو بودن
زيباترين آرزوي من است
مرا به دستانت برسان
که دستانت
مرهم غمهاي من است
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
آرامشي ميخواهم... خلوتي ميخواهم... تو باشي
و من
در کنار هم... تو سکوت کني
و من
گوش کنم...!
تو نگاهم کني
ومن
تورا نفس بکشم...!
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
در فنجان خالي مي شوم شبيه عابران خسته مرا قورت مي دهي
و من راه قلبت را پيش مي گيرم در قهوه اي که به رگ هايت جاريست
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
صدا ميکنم " تــــــــــــو " را ...
اين " جان" که ميگويي
جانم را ميگيرد !...
نزن اين حرف ها را
دل من جنبه ندارد
موقعي که نيستي ....
دمار از روزگارم در مي آورد ...
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
جز حروف نام تو
تمام حرف ها
اضافه اند ...
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
مي شود تنهـايي بچگي کـرد
تنهـايي بزرگ شد
تنهايي زنـدگي کـرد
تنهـايي مُـرد
ولي قهـوه غروب هاي دلگيـر جمعـه را
که نمي شود
تنهـايي خـورد ...
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
چشمها ساکتند اما اگه درکشون کني
دنيا را به اتش ميکشند!!!
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
کمترين آرزويم اينست
هرگز با چشمان مهربانت
نامهرباني روزگار را نبيني
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
ار فاصله ها بر دوش احساسم عجيب سنگين است اما من با تکيه بر ديوار عاشقي سنگيني اش را تاب مي اورم!
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
هواي دو نفره داشتن
نه ابر ميخواهد نه باران
کافي ست حواسمان بهم باشد...
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
من
ماهي ِ قرمزي که به آبي ِ تـــــو دچار ست
در تُنگ ِ تَنگ ِ آغـــــــوش ،
_ بي صدا نگاهت مي کنم ...
_ بي صدا مي بوسمت ...
_ بي صدا دوستت دارم ...
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
از صورتت نقاشي کشيده ام
همانطور که دلم ميخواست باشي.
« حاي چشمهايت فقط مرا ميبينند »
و لبخند هميشگي ات لحظه هاي
نبودنت را مي پوشاند
« فقط مانده ام هوس بوسيدنت را چه کنم»
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
"آغوشــــت"
ميتواند قشنگترين سرخط خبرها باشد
وقتي "تـــــو"
ميتواني قشنگ ترين تيتر زندگي من باشي . . .
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
درد است ديگر گاهي به سر ميزند،
گاهي به دست و گاهي به ....
گاهي هم به دل..........
ولي نميدانم چرا به دل ما که زده جاخوش کرده،نميرود............
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
بــــاز هـــــم خيال تــــو
مــــرا
“برداشــــت”
کجــــا مي بــــرد نمــــي دانــــم!
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
نفس بده که برايت نفس نفس بزنم
نفس به جزتونخواهم براي کس بزنم
مرااسيرخودت کرده اي دعايي کن
که اخرين نفسم رادراين قفس بزنم
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
هـر روز بـتو مـي انـديـشم
هــر لحـظه اش ؛
بيـست و چـهار سـاعـت!
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
منکه از کوي تو بيرون نرود پاي خيالم...
نکند فرق بحالم! چه براني.. چه بخواني..
چه به اوجم برساني.. چه به خاکم بکشاني..
نه من آنم که برنجم!!! نه تو آني که براني!!!
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
دلهاي ما که به هم نزديک باشد،
ديگر چه فرقي ميکند که کجاي اين جهان باشيم؟
دور باش اما نزديک...
من از نزديک بودنهاي دور ميترسم...
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
چاي هايت را تلخ نخور
يکبار نگاهم کن ...
تمام قند هاي دلم را برايت آب ميکنم ...
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
چشم تو از کهکشان راه شيري هم سر است
پيش چشمان تو ياس و ناز و مريم پرپر است
من نمي دانم چه رازي بين عشق و اسم توست
اسم تو از هرچه زيبا ديده ام زيباتر است...
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
هميشه نه...!
ولي گاهي،
ميان بودن
و
خواستن،
.
.
.
.
فاصله مي افتد!
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
مرا هزار اميد است و هر هزار تويي
شروع شادي و پايان انتظار تويي
بهار ها که ز عمرم گذشت بي تو گذشت
چه بود غير خزانها
اگر بهار تويي
دلم ز هر چه به غير از تو بود خالي ماند
در اين سرا تو بمان
اي که ماندگار تويي...
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
خيالت که بيايد
در چهار سوي من
تکرار مي شوي
نبودنت گفتن ندارد ،
هست مي شوي در بودِ من
سرريز مي شوي ميان شعر
لابلاي هجوم واژه ها
در ازدحام برگ هاي دفترم..
جايي خالي نمي ماند
همين.. يعني بودنت!
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
مهربان من ،
آهنگ حضورت ...
در کنارم آنقدر لطيف و شاعرانه است
که من را مدهوش ميکند…
تو تنها کسي هستي...
که براي من ارزش فکر کردن را داري!!!
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
و خدا مي داند چيني نازک تنهايي ما نازک نيست ...
خواهي آهسته بيا...، خواه با جوش و خروش ...
دلتان قرص و قوي ؛
هر چه چيني باشد...
جنسِ تنهايي ما ، چيني نيست ..
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
گر چه از فاصله ماه به من دور تري
ولي انگار همين جا و همين دور و بري
ماه مي تابد و انگار تويي مي خندي
باد مي آيد و انگار تويي مي گذري
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
بر روي دستهاي خالي ام
اشکهايي ميريزند
که سهم دلتنگي ام از نبودن هاي تست
اشکهاي من مرواريدهايي هستند
که تا صدف دلشان نشکند بيرون نخواهند آمد
مرواريدها هميشه از عمق دريا مي آيند
و اشکهاي من از عمق دل
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
کاش مي دانستم چه کسي اين سرنوشت را برايم بافت،،،،،
آنوقت به او مي گفتم يقه را آنقدر تنگ بافته اي که بغض هايم
را نمي توانم فرو دهم...
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
يادم آمدکه دراين خلوت دل،سبدي عشق به توهديه کنم،لحظه اى تنگ شداين قلب حقيرخواستم يادتورازنده کنم
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
شمردن ستاره ها سخت نيست .
اگر تو بگويي . . .
به اندازه ي ستاره ها دوستم داري !
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
هواي حوصله ام پر است
از ذرات آلوده ي غم
نسيم با تو بودن مي خواهم
خسته مي شوم از دلتنگي ها
و شايد چشمانم ببارد
دلم خواب مي خواهد به بهانه ي آغوش تو…
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
خوشبختي داشتن کسي است…
که بيشتر از خودش
تــــــــــو را بخواهد…
و...
بيشـــتر از تــــــــو
هيـــــــــــچ نخواهد
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
تمام خود را در تو جا گذاشته ام!
حالا تو،
هم تويى،
هم من!
و من خالى از من…
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
يک عمر جنگيدم براي فتح آغوشت
اين مرزهاي ساده هرچه تنگ تر بهتر
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
نگاهت را گره بزن ....
به هر لحظه زندگي من ....
حس امنيت ميگيرم
وقتي تو ....
درگير مني !...
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
من مي روم ز کوي تو و دل نمي رود
اين زورق شکسته ، ز ساحل نمي رود
گويند ؛ دل از عشق تو برگيرم ، اي دريغ
کاري که خود ز دست من و دل نمي رود ...
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
جنگل فقط ديدني نيست
فقط سوختني نيست
خوردني هم هست
من يک جنگل چوب سادگي ام را خورده ام . . .
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
کاش مي دانستي و مي فهميدي که براي داشتنت ..
دلي را به دريا زدم
که از آب ،
واهــــــــمه داشت....
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
گفت :بازي گوشي نکن.
به چشمانم خيره شو
گفتم : بازي گوش نيستم
از گرماي نگاهت
به خنکاي سايه آبي
پلکهاي بلندت پناه بردم .
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
جان دادم و فارغ شدم از محنت هجران
يعني که ز شبهاي دگر، بهترم امشب
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
در دشت توهم ، جهتي نيست معين
ما را چه ضرور است ، بدانيم کجائيم ؟
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
به يک پلک تو مي بخشم تمام روزها و شبها را
که تسکين مي دهد چشمت غم جانسوز تبها را
بخوان! با لهجه ات حسّي عجيب و مشترک دارم
فضا را يک نفس پر کن به هم نگذار لبها را
به دست آور دل من را چه کارت با دل مردم!
تو واجب را به جا آور رها کن مستحبها را
دليل دل خوشيهايم! چه بغرنج است دنيايم!
چرا بايد چنين باشد؟ ... نمي فهمم سببها را
بيا اين بار شعرم را به آداب تو مي گويم
که دارم ياد مي گيرم زبان با ادبها را
غروب سرد بعد از تو چه دلگير است اي عابر
براي هر قدم يک دم نگاهي کن عقبها را
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
کاش قدرت داشتم بي اعتنا باشم کمي
تو بگويي " دوستت دارم " بگويم بگذريم ...
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
رسم غريبـي بود ...
هم آغوشيِ چشمان من و تو ...
خواستيم قصــي غربت را به پايان ببريم ...
قصي دلتـنگي آغاز شد ...
آري شهــرِ نگاهت
عجيب غريب نواز بود ...
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
دلتنگي هايم که يکي دوتا نيست
بخواهي بشماري تا فردا طول مي کشد
تو که مي داني فرداي من و تو
چقدر دير ميايد
اما دست از من و دلتنگي هايم برندار
ميداني با آنها چه کاخ آرزوها ساخته ام...
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
تجسمت مي کنم
درهاله اي از خيال
نشسته اي ميان ني ني چشمانم
پلکهايم را مي بندم
تا هواي رفتن نکني
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
وقت رفتن چشمهايت را تماشا مي کنم
دردها را مي کشم در خويش و حاشا مي کنم
عرش مي خواند تو را پرواز کن معبود من
رقص پرواز تو را دارم , تماشا مي کنم
آسمان ارزاني چشمان مستت عشق من
آسمان را از وراي مستي چشمت تماشا مي کنم
ميروي در ي به يي ابرها گم ميشوي
رفتنت در عمق دريا را تماشا مي کنم
آسمان بغضش شکست از خلوت سنگين من
زير باران خاطراتت را تماشا مي کنم
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
آزارم ميدهد زندگي
وقتي درد درونم را ميدانم
اما راهي جز صبر ندارم …
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
مينـــويســــم سـرشـــار از عـشـــق
بـــراي تـــويــي کـــه هميــشـــــــه ...
تنهـــا مخـاطـبـــ خـــاصّ دل نـــوشـتـــههــــاي ِ منــــي!!!
بــــراي تــــو کـــه بـخـوانـــي!!!
کــــه بـــدانـــي!!!
دوستـــــ داشتـنـت در مــــن بــــيانتـــهـاست
هر حادثه اي که حادثه نيـــست!
حادثه يعني . .
آمدن " تــــــــــــــــو " عشقم ..
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
بغلت نکردم ... نبوسيدمت ... زيربارون باهات قدم نزدم .... نزديکت نبودم
خاطره اى از با تو بودن ندارم ...
من
هميشه
فقط از دور
دوستت داشتم ...
بدون داشتنت ...................
▬▬▬▬▬▬▬▬ஜ۩۞۩ஜ▬▬▬▬▬▬▬▬▬
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0