ای مولای من،
ای اقای من،
ای ارباب ،
امشب نیز خواب از چشمانم گریخته است.
و من،
به دنبال مأمنی هستم تا تنهایی لحظه های بی حضور تو را با او قسمت کنم.
و به راستی چه پناهگاهی بهتر از خودت؟!
نمیدانم کجایی و کی وعده ی ظهورت تحقّق خواهد یافت،
اما،
ندایی در درونم می گوید:
دوست پا در رکاب خواهد شد یار مالک رقاب خواهد شد
با این امید زنده ام که گاه آمدنت غبار کفشهایت را سرمه ی چشمانم کنم.
بیا،
بیا که جهان تاریک شده است و دلمان تنگ،
بیا،
بیا که طعنهی اعداء نمک بر زخم ندیدنت میزند،
بیا،
بیا و یوسف و ار، پیمانه مان را پر کن،
یا شمیمی از بوی پیراهنت را به دلهایمان هدیه نما.
در خیل دعای سحری ام تو نبودی
در سفره ی افطار حقیرم تو نبودی
ای صاحب زمان و بانی مهمانی ایزد
ماه رمضان آمد و رفت و تو نبودی
به امید روزی که نماز عید فطر را به امامت حضرت ولی عصر عج در مسجد کوفه بخوانیم...
سرم را می زنم از بی کسی گاهی به درگاهی
نه با خود زاد راهی بردم از دنیا، نه همراهی
اگر زاد رهی دارم همین اندوه و فریاد است
"نه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهی"
غروبی را تداعی می کنم با شوق دیدارش
تماشا می کنم عطر تنش را هر سحرگاهی
دلم یک بار بویش را زیارت کرد... این یعنی
نمی خواهد گدایی را براند از درش شاهی
نمی خواهم که برگردد ورق، ابلیس برگردد
دعای دست می گویی، چرا چیزی نمی خواهی؟
از این سرگشتگی سمت تو پارو می زنم مولا!
از این گم بودگی سوی تو پیدا می کنم راهی
به طبع طوطیان هند عادت کرده ام ، هندو
همه شب رام رامی گفت و من الله اللهی
هلال نیمه ی شعبان رسید و داغ دل نو شد
دعای آل یاسین خوانده ام با شعر کوتاهی
اگر عصری ست یا صبحی تو آن عصری تو آن صبحی
اگر مهری ست یا ماهی تو آن مهری تو آن ماهی
دل مصر و یمن خون شد ز مکر نابرادرها
یقین دارم که تو آن یوسف افتاده در چاهی
علیرضا قزوه
براي دانلود شماره قبل 202 را كليك كنيد
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0