مشاوره،اجراء و نظارت -----ISSR,SSQR,ISO9001,IATF16949
دروغ های مادرم
تاریخ : دوشنبه 16 تیر 1393
نویسنده : rmzirn

 
 
 
 
 
 
 
به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید
"فرزندم برنج بخور، من گرسنه نيستم.

" و اين اوّلين دروغي بود که به من گفت.

زمان گذشت وقدري بزرگترشدم.

مادرم کارهاي منزل راتمام مي‎کرد

وبعدبراي صيدماهي به نهر کوچکي که در کنار منزلمان بود مي‏رفت.

مادرم دوست داشت من ماهي بخورم تارشد ونموّ خوبي داشته باشم.

يک دفعه توانست به فضل خداوند دو ماهي صيد کند.

به سرعت به خانه بازگشت و غذا را آماده کرد

و دو ماهي را جلوي من گذاشت.

شروع به 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
ماهي کردم و اوّلي را تدريجاً خوردم.


مادرم ذرّات گوشتی را که به استخوان و تيغ ماهی چسبيده بود

جدا مي‎کرد و مي‎خورد؛

دلم شاد بود که او هم مشغول خوردن است.

ماهي دوم را جلوي او گذاشتم تا ميل کند.

امّا آن را فوراً به من برگرداند و گفت:

"بخور فرزندم؛ اين ماهي را هم بخور؛

مگر نمي‎داني که من ماهي دوست ندارم؟"

 
 
 
 
 
 
و اين دروغ دومی بود که مادرم به من گفت.

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید
قدري بزرگتر شدم

و ناچار بايد به مدرسه مي‎رفتم و آه در بساط نداشتيم

که وسايل درس و مدرسه بخريم.

مادرم به بازار رفت و با لباس‎فروشي به توافق رسيد

 که قدري لباس بگيرد و به در منازل مراجعه کرده به خانم‎ها بفروشد

و در ازاء آن مبلغي دستمزد بگيرد.

شبي از شب‎هاي زمستان، باران مي‏باريد.

مادرم دير کرده بود و من در منزل منتظرش بودم.

از منزل خارج شدم و در خيابان‎هاي مجاور به جستجو پرداختم

و ديدم اجناس را روي دست دارد و به در منازل مراجعه مي‎کند.

ندا دردادم که،

"مادر بيا به منزل برگرديم؛ديروقت است وهوا سرد.

بقيه کارها را بگذار براي فردا صبح." لبخندي زد و گفت:

"پسرم، خسته نيستم.

" و اين دفعه سومي بود که مادرم به من دروغ گفت.

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید
به روزآخر سال رسيديم ومدرسه به اتمام مي‎رسيد.

اصرارکردم که مادرم بامن بيايد.

من وارد مدرسه شدم واوبيرون،زيرآفتاب سوزان،منتظرم ايستاد.

موقعي که زنگ خوردوامتحان به پايان رسيد،

از مدرسه خارج شدم.

مرا در آغوش گرفت و بشارت توفيق از سوي خداوند تعالي داد.

در دستش ليواني شربت ديدم که خريده بود من موقع خروج بنوشم.

از بس تشنه بودم لاجرعه سر کشيدم تا سيراب شدم.

مادرم مرا در بغل گرفته بود و "نوش جان، گواراي وجود" مي‏گفت.

نگاهم به صورتش افتاد ديدم سخت عرق کرده؛

فوراً ليوان شربت را به سويش گرفتم و گفتم،

"مادر بنوش." گفت:

"پسرم، تو بنوش، من تشنه نيستم.

" و اين چهارمين دروغي بود که مادرم به من گفت.

به جذابترین گروه اینترنتی ملحق شوید
بعد ازدرگذشت پدرم،

تأمين معاش به عهده مادرم بود؛

بيوه ‎زني که تمامي مسئوليت منزل بر شانهء اوقرار گرفت.

مي‏بايستي تمامي نيازهارا برآورده کند.

زندگي سخت دشوار شدومااکثراً گرسنه بوديم.

عموي من مرد خوبي بود و منزلش نزديک منزل ما.

غذاي بخور و نميري برايمان مي‏فرستاد.

وقتي مشاهده کردکه وضعيت ماروزبه روزبدترمي‏شود،

به مادرم نصيحت کردکه با مردي ازدواج کند که بتواند به ما رسيدگي نمايد،

 چه که مادرم هنوز جوان بود.

|
امتیاز مطلب : 17
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5
مطالب مرتبط با این پست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


آخرین مطالب

/
بسم الله الرحمن الرحیم، وَإِن يَكَادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ ♥♥♥♥♥ اللّهـُمَّ صَـلِّ عَلے مُحَـمَّد ﷺ وَ آلِـ مُحَـمَّد ﷺ وَ عَجِّـلْ فـَرَجَـهُم ♥♥♥♥♥ به نام خدایی که ماهی کوچک قرمز را محتاج دریای بی کران آبی کرد... ♥♥♥♥♥ رَّبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّي مِن لَّدُنكَ سُلْطَانًا نَّصِيرًا (80/اسراء) پروردگارا ! مرا در هر کاری به درستی وارد کن و به درستی خارج ساز واز جانب خود برایم حجتی یاری بخش پدید آور ! ♥♥♥♥♥ اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَ عَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَ في كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَ حافِظاً وَ قائِداً و َناصِراً وَ دَليلاً وَ عَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَ تُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً ♥♥♥♥♥ اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ وَ لاَ یَؤُودُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ *(۲۵۵)* لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُؤْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَیَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ *(۲۵۶)* اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ *(۲۵۷)*..... صدق الله العّلی العّظیم ♥♥♥♥♥ اللَّهُمَّ صَلِّ علی ، علی بْنِ موسي الرِّضَا مرتضي الامام التَّقِيَّ النَّقِيَّ وَ حُجَّتِكَ علی مِنْ فَوْقِ الارض وَ مَنْ تَحْتِ الثري الصِّدِّيقُ الشَّهِيدُ صلاه كَثِيرُهُ تامه زاكيه متواصله متواتره مترادفه كَأَفْضَلِ ماصليت عَلَيَّ أَحَدُ مِنْ اوليائک... پرودگارا، ‌ بر علي بن موسي الرضاي برگزيده ،‌ درود و رحمت فرست . آن پيشواي پارسا و منزه و حجت تو بر هر كه روي زمين و زير خاك است. بر آن صديق شهيد درود و رحمت فراوان فرست، ‌درودي كامل و بالنده و از پي هم و پياپي و پي در پي، ‌همچون برترين و درود و رحمتي كه بر هريك از اوليائت فرستادي. ♥♥♥♥♥ خیالت راحت ! من همان منم ؛ هنوز هم در این شب های بی خواب و بی خاطره، میان این کوچه های تاریک پرسه می زنم اما به هیچ ستاره ی دیگری سلام نخواهم کرد.. ♥♥♥♥♥ سکوتم را نکن باور..... من آن آرامش سنگین پیش از مرگ توفانم..... من آن خرمن ..... من آن انبار باروتم...... که با آواز یک کبریت آتش می شوم یکسر.... ♥♥♥♥♥ 09141050409

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران