راز خود را به یک زن لال بگویید
خواهید دید به اذن پروردگار شفا پیدا میکند
دوست دختر قبلیم بخاطر اینکه منو حرص بده
با دوست پسر جدیدش عکس انداخته فرستاده برای من
منم فرستادم برای باباش:-)))))))))
آرزوی خوشبختی براشون دارم
مامان بزرگم داشت لباس عوض میکرد بابا بزرگم اومد
یهو مامان بزرگم گفت وای خدا مرگم بده سریع رفت داخل اون یکی اتاق و درو بست :|
الان من موندم بابای من و عموهام رو از پرورشگاهی جایی آوردن ؟؟ !!!!!!!!!! :) ))
گمونم اسب سفید شاهزاده منو کشتن و باهاش سوسیس درست کردن :|
و گرنه امکــــــــــان نداشت اینقده دیر کنه کصافط =))))
آیا به راستــــی زمان آن فرا نرسیده است که
به گرفتن عکسهایی که در آنها عینک آفتابی در منزل زده اید خاتمه بدهید ؟ :| :) )))))
یارو داشت گریه میکرده، میگن چته؟…
میگه پشیمونم کاش به حرفاى پدرم گوش کرده بودم !!!
میگن مگه چى میگفت؟ .میگه, نمیدونم, گوش نمیکردم که !!
لذت بردن یعنی اینکه بری مهمونی، دخترشون برات شربت بیاره
آروم بگی :خودتون درست کردین؟؟ اونم با عشوه بگه : بله نوش جان
تو بگی : پس نمی خورم ، مرسی !
توپاساژها
بعضی شوهرها دست خانومشونو میگیرن…
چون اگه دستشو رها کنن میرن خرید میکنن.
رمانتیک بنظر میرسه ولی درحقیقت اقتصادیه
زن : عزیزم دکتر بهم گفت واسه اینکه حالم خوب بشه باید بریم به سفر خارج به یه ساحل آفتابی .
حالا منو کجا میبری ؟
مرد : یه دکتر دیگه
پسره از پدرش پرسیده:بابا! اگه یه نفر که خیلی دوستش داری یه کار بدی بکنه، من چی کار باید بکنم؟
پدر جواب داد: باید بهش بگی این کار خوبی نیست. این کارو نکن!
پرسید: اگه روم نشه بهش بگم چی؟
جواب داد: خب روی یه تیکه کاغذ بنویس بذار توی جیبش.
صبح که مرد برای رفتن به اداره آماده میشد، در جیب کتش کاغذی پیدا کرد که روش نوشته بود
بابا سلام. سیگار کشیدن کار خوبی نیست. لطفاً این کار رو نکن!
پدر اشک در چشمانش جمع شد و روی کاغذ نوشت گه خوریش به تو نیومده
دوست داشتن کسی که دوستت نداره عین این میمونه که تو فرودگاه منتظر کشتی باشی. . . .
اصن یه وضی ! !
دقت کردین آدمهایی که تو اینترنت
و فیسبوک هستند
خیلی مهربون و خوش زبونند!
همه باکلاسن ، همه قانون مدارند
تو فیسبوک همه فلسفه بلدن و
اکثر آقایون فمنیست میشن
همه هم همدیگرو دوست دارن و تا میبینن یکی
ناراحته یه عالمه واسش دل میسورونن
جالب تر اینکه همشون از دروغ
و خیانت و نامردی و… بدشون میاد..!
موندم این آدما کجای این شهرن که ما
نمی بینیمشون… !
ﻣﯿﺨــــﻮﺍﻡ ﯾﻪ ﺟﻤﻠــــﻪ ﺑﮕﻢ ﻣﺴــــﯿﺮ ﺯﻧﺪﮔـــﯿﺖ ﻋﻮَﺽ
ﺷﻪ …
.................
ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻭَﺭ ﺑﺮﻭ …
ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻧﺬﺭﯼ ﭘﺨﺶ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺩﺭ ﯾﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﺯﺩﻡ
ﺩﺧﺘﺮ ﺁﻣﺪ ﺟﻠﻮ ﺩﺭ، ﻧﺬﺭﯼ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﺗﻮ ﭼﺸﺎﻡ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ
ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﮔﻔﺖ ﺍﻧﺸﺎﺍﻟﻠﻪ ﻫﺮ ﭼﯽ ﺣﺎﺟﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﻬﺶ ﺑﺮﺳﯽ
ﻣﻨﻢ ﻧﺎﻣﺮﺩﯼ ﻧﮑﺮﺩﻡ ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﺣﺎﺟﺖ ﺩﺍﺭﻡ
ﺩﺧﺘﺮ ﭼﺸﺎﺵ ﮔﺮﺩ ﺷﺪ ﺩﺍﺵ ﺍﺯ ﺣﺪﻗﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻣﯿﺰﺩﮔﻔﺖ: ﺧﻮﺏ ﭼﯿﻪ؟
ﻣﻨﻢ ﯾﮑﻢ مکث ﮐﺮﺩﻡ ﺑﺎ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﮔﻔﺘﻢ: ﺁﺯﺍﺩﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﻈﻠﻮﻡ غزه!
نمیدونم چرا درو محکم بست و خدافظیم نکرد. فکر کنم اسراییلی بود!
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2