
اي خدا! اي رازدار بندگان شرمگينت
اي توانائي كه بر جان و جهان فرمانروايي

اي خدا! اي همنواي ناله ي پروردگانت
زين جهان ، تنها تو با سوز دل من آشنايي

اشك ، مي غلتد به مژگانم ز شرم روسياهي
اي پناه بي پناهان! مو سپيد روسياه

بر در بخشايشت اشك پشيماني فشانم
تا بشويم شايد از اشك پشيماني گناهم

واي بر من ، با جهاني شرمساري كي توانم
تا به درگاهت بر آرم نيمه شب دست نيازي ؟

با چنين شرمندگي ها ، كي زدست من بر آيد
تا بجويم چاره ي درد دلي از چاره سازي ؟

اي بسا شب ، خواب نوشين ، گرم مي غلتد به چشمم
خواب مي بينم چو مرغي مي پرم در آسمان ها

پيكر آلوده ام را خواب شيرين مي ربايد
روح من در جستجوي مي پرد تا بي كران ها

بر تن آلوده منگر، روح پاكم را نظر كن
دوست دارم تا كنم در پيشگاهت بندگي ها

من به تو رو كرده ام ، بر آستانت سر نهادم
دوست دارم بندگي را با همه شرمندگي ها

مهربانا! با دلي بشكسته ، رو سوي تو كردم
رو كجا آرم اگر از درگهت گوئي جوابم ؟

بي كسم ، در سايه ي مهر تو مي جويم پناهي
از كجا يابم خدائي گر بكويت ره نيابم ؟

اي خدا! اي راز دار بندگان شرمگينت
اي توانائي كه بر جان و جهان فرمانروايي

اي خدا! اي همنواي ناله ي پروردگانت
زين جهان ، تنها تو با سوز دل من آشنايي
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0